اولین پاساژگردی گل پسر




عصر جمعه طبق معمول با دلگیری خودش رسید و هممون هم حوصلمون سر رفته بود
که تصمیم گرفتیم بریم پاساژگردی
البته این بار با همیشه فرق داشت چون گل پسر تا حد زیادی خودش میتونست راه بره قربونش برم
ولی با این حال بازم دستش رو دراز میکرد و یه انگشت بابایی رو میگرفت و این طرف و اون طرف میرفت .
در کل بیرون رفتن رو خیلی دوست داره وقتی هم که راه میره حتما باید ذوق و شوق خودش رو هم نشون بده اونم با سر وصدای زیاد حالا هر صدایی که شده باید از خودش در بیاره که بیشتر این صداها هم به صورته جیغ کشیدنه 
البته وروجک که نزاشت ما یه جا رو هم نگاه کنیم همش این طرف و اون طرف میرفت ماهم نوبتی دنبالش 
شب خیلی خوبی بود مردم هم نگاه این وروجک میکردن و میخندیدن که اینقد انرژی داره 
دیگه با خواهش و التماس تونستیم نگهش داریم که چندتا عکس ازش بندازیم در کل با ثابت یه جا موندن رابطه خوبی نداره دیگه چه برسه به قصد عکس گرفتن باشه ، یا میخواد بره یا میاد و دوبین رو میگیره 
با این حال چند تا بیشتر نتونستیم عکس بگیریم

وقتی هم که اومدیم بیرون یکم پیاده روی کنیم از اونجایی که وروجک ما به همه چیز کار داره و باید حتما یه دستی به هرچیزی که میبینه بزنه یه موتور دید و تا نرفت اونجا و به تایر هاش دست نزد که ول کن ماجرا نبود 

خلاصه اینم از جمعه ما و گل پسر
ایشالا که همیشه شاد و سرزنده باشی 




اولین پاساژگردی گل پسر
